![]() |
![]() |
|
| زندگی هذیانی است تا لحظه مرگ ... |
|
من هنوز تو وبلاگ آوای آزادی مینویسم ... چون اونجا کمتر ذهنمو مشغول میکنه ....اما این وبلاگ ذهنمو مشغول کرده بود ....
به هر حال تا بعد از کنکور ... خدا حافظ |
|
+
85/06/31 شهاب |
|
|
نه ، نه من پوچ گرا نیستم من نهیلیست نیستم من اگزیست نیستم من هیچی نیستم من نیستم. دو تا مشتشو گرفته جلوم ، میگه دنیا یا پوچ ؟ میگم جفتش پوچ ! دیروز گفت بالاخره میگذره ، مهم اینکه چه جوری میگذره ! گفتم : چه فرقی میکنه چه جوری میگذره مهم اینکه میگذره سهراب گفته : " چشمها را باید شست ، جور دیگر باید دید " نه ، فقط یه جور میشه دنیا رو دید ... بعضی ها خودشون گول میزنن ... من میگم : " چشمها را باید کشت ، هیچ طوری نباید دید " آره ... چشماتو ببند بگو زندگي زيباست میدونی مشکل ما چیه ؟ مشکل ما اینه که یه "و" به "ی" تبدیل کردیم از « پوچ » به « پیچ » رسیدیم
|
|
+
85/05/29 شهاب |
|
|
از وقتی یادم میاد ، سرم پائین بود سرم تو کتابهام بود ، به هر عنوان میخواستم یه ساعتی تنها بشم و کتاب بخونم اما خسته شدم حالا یکی و دو سالیه سرمو گرفتم بالا می خواستم ببینم این زندگی ، زندگی که میگن چیه ؟ برای یه بارم شده از این چهار دیواریه اتاقم بیام بیرون ، تا شاید یه کم از خودم بیام بیرون ... فکر میکردم میتونم تو زندگیم تغییر ایجاد کنم اما ، نه توزندگی تغییر ایجاد نمیشه ! زندگی همینی که هست ! حالا تا دلت میخواد رنگ های مختلف بهش بزن زندگی اول و آخرش همینه !؟ تو اون مدت حس میکردم زندگیم با پنجره حل میشه یعنی یه جوری راحت تر میشم اما نه پنجره هام بی خودی سر و صدا میکنن به خودم میگم ... حالا که این پنجره ها انقد دور و بی معنیند حالا که مال من نیستند سرتو بنداز پائین ، برگرد به خودت ... تو این مدت فقط از یه زندان کوچیک به یه زندان بزرگتر رفتم ! هیچ جوری نمیشه از این چزخه تکرار از بیهوده بازیها ... از این روزمرگی ها ، از این زندگی ماشینی جدا شد ! هوا ، پنجره ، زمین ، سه شنبه چهار شنبه پنجشنبه جمعه شنبه یکشنبه دوشنبه و دوباره سه شنبه ! همه چیز تکراریه ! تکراری از این سرنوشت حتمی کاش راه فراری بود! سرنوشتیه که برات دیکته شده ... میخوای چیکار کنی ؟ ... عصیان ؟! هه .. چه فرقی میکنه وقتی همین عصیانم به تو دیکته شده ... دوباره برمیگردم به خودم ، یعنی هیچ راهی پیش روم ندارم .. چاره ای نیست ... بهتره ... همین دیوارهای خیس و تاریک ، ... خیلی بهتر ه از اون همه زندون بیرون ... لا اقل اینجا دیوارهارو میبینم ... بیرون فقط وسعت تنهائی بیشتره ... می فهمی ؟ |
|
+
85/05/19 شهاب |
|
|
این آخرا یکی از برادرا که ریش های کمی داشت بهم گفت ، اگه این جوری بخوای ادامه بدی فقط دو و سه سال دیگه دووم میاری ... حلا وقتی یاد اونروز می افتم ... سرمو می اندازم پائین .. اما حسرت نمی خورم .. نمیدونم چرا .. یاد اولین کتابی که از "کامو" خوندم می افتم .. می گفت : «ازمن پرسید آیا برایم اهمیت ندارد تغییری در زندگیم ایجاد بشود ؟ جواب دادم که در زندگی تغییری ایجاد نمی شود! » از کتاب های خشک "مطهری" ، اندیشه ها و پروازهای "شریعتی" ، حالا پوچی لذت بخش "کامو" دنیای غم زده "کافکا" ... و"هدایت" . از "حماسه حسینی" ، "جاذبه و دافعه" ، "آزادی معنوی" و ... "حسین وارث آدم" ، "هبوط در کویر" ، "گفتگوهای تنهائی" و ... حالا "تهوع" سارتر ، "بیگانه" کامو ، "افسانه سیزیف" "زنده بگور" ، "بوفه کور" ... از دنیای خشک و یک دست "مصباح یزدی" تا اسلام نمیدونم چه شکلیه "سروش" از "عبرتهای خرداد" ، "پرسشها و پاسخ ها" ، "دین و آزادی" مصباح حالا "تفرج صنع" ، "قبض و بسط تئوریک..." ، "سیاست نامه" سروش از خاطرات "انصار"و . "یا لثارات" تا تندروی "تحکیم" از یادگاریهای دوره های عزم و عقیده ، تا "گنجی" و "موسوی" ...دغدغه فردا ... از مطهری ها ، بهشتی ها ، مصباح ها ... از امیدواریهای هرچند نمیدونم ... نه قشنگ شریعتی حالا عصیان های "نیچه" ... سکوتهای بلند "هدایت" ... "کامو" ... از "کیهان" روزانه ... تا "شرق" تا "کارگزاران" ... از "شهاب" تا ناکجا ... تا ... نه برگرد ... شهاب جلوتر نرفته ... شهاب تو خودش داره دست و پا می زنه .... |
|
+
85/05/13 شهاب |
|
|
زنده باش!
...کودکی زندگي آفتاب شب دیوار روز خواب نفس عقيده فكر عشق امید من تو هستی عرفان ... مرده باش ... دروغه ... دروغه !!! زنده باش مرده باش همین !
|
|
+
85/04/28 شهاب |
|
|
نفس بکش! آره نفس کشیدن آزاده اما فقط نفس بکش - حرف نزن - عقایدتم پیش خودت نگه دار - اینجا یک فقط یک عقیده وجود داره وگرنه همین نفس کشیدنتم ممنوع ! |
|
+
85/04/14 شهاب |
|
|
جلو چشمام ، از هر طرف ، دیوارای بلند دیوارا مثل ناامیدی بلندن ، چه حکمتی تو این همه دیوار هست ؟ با حکمت یا بی حکمت امید انقدرهام بلند نیست ، که به سر یاس فرود بیاد اون دور دورا ، هنوزم چشمام رو دیوارا خط می کشن حتی همین آسمون همین آسمون دیواری از جنش شیشه است !!! بهونه ، هدف ، انگیزه ، چه کلمه های خنده داری !!! خوبه آدم برای ادامه زندگی دنبال هدف باشه ، اما خیلی بده خیلی بده ، اگه یه بهونه هم برای ادامه این زندگی نباشه
کاش تو این دنیای خالی تو این زندگی خلوت برای موندن بهانه ای بود ، هرچند بد ، هرچند زشت ... |
|
+
85/04/06 شهاب |
|
|
در نیست راه نیست شب نیست نه روز و نه آفتاب ، ما بیرون زمان ایستاده ایم ، با خنجر تلخی که از پشت خورده ایم ، هیچ کس با هیچ کس سخن نمی گوید ، که : « اگر دست محبت سوی کس آری به اکراه آورد دست از بغل بیرون که سرما سخت سوزان است »1
امیدی نیست ، شب چراغی نیست... « نه چراغیست در آن پایان هرچه از دور نمایان است شاید آن نقطه نورانی چشم گرگان بیابان است »2 در مرده های خویش نظر میبندیم ، با اشکی سرازیر از پوچی دنیا ، و با لبخندی تمسخر آمیز به فلسفه دنیا ، می گذریم ، و نوبت خود را انتظار می کشیم ، که : « آن گور های نکنده ، با ا لتهابی مکنده خود چشم های زمین است ، در انتظار من و تو » 1.اخوان ثالث 2.فروغ *** امتحانام تموم شد میرم مسافرت می خوام چند روز زندگی کنم ... |
|
+
85/03/24 شهاب |
|
|
چند نفر ، فقط چند نفر ...از فراز این شهر شطرنجی !!! با زندگی آدمها با عقاید آدمها با وجود آدمها با بود و نبود آدمها .... بازی می کنند و صفحه شطرنج را به خاک و خون می کشند ... سرنوشت مهره های شطرنج را هر طور که به خواهند رقم می زنند ... هر که را نخواهند ، راحت حذف می کنند ... و فریادی و .... دیگر هیچ ... - ما مُهره نیستیم - ما مُهره نیستیم |
|
+
85/03/08 شهاب |
|
|
اکنون مرا به کشتارگاه می برند ! به جرم بی گناهی ... گوش کنید شما که مرگ مرا به تماشا نشسته اید ! حماقت شما ، سکوت شما ، از گناه نکرده من هزار بار بدتر است! من با شما هیچ پیوندی نداشته ام من از هرچه شما میکنید ، بیزارم ! این گناه من است ... از این زندگی از این کشتار از این دستی که دست من را به گرمی می فشارد. از ظلم و از مهربانیتان، از خودم ، که ناخواسته پیکرم شبیه شما شده ام ،،، این گناه من است ! از سلام و از درود شما ، که با هر سلامتان ، منقار کرکسی را بر جگر خود حس میکنم ... مطمئن باشید ، خاری در چشمانم ، از نگاه پر حیله شما با صفاتر است .... گوش کنید ، شمائی که با من و همراه من زندگی میکنید ... و شمائی که حال ، مرگ تدریجی من را نگاه می کنید ... من با شما هیچ پیوندی نداشته ام ، میرم و می میرم و آسوده میشم از عشق میرم و می میرم جشن تولد مرگمو برای تو زیر آب میگیرم |
|
+
85/02/29 شهاب |
|
|
دلم تنگ است دلم می سوزد از باغی که میسوزد! نه دیداری نه بیداری! مرا آشفته می سازد چنین آشفته بازاری! وقت مردن واسه من کی میرسه ؟ وقت پرواز من از این قفس کی میرسه ؟ خوشا پرکشیدن ... خوشا رهائی... خوشا اگر نه رها زیستن مردن به رهائی!!! مردن به رهائی !!! مردن به رهائی!!!
|
|
+
85/02/23 شهاب |
|
|
تا کی ، تاکجا ؟ برای چی ؟ برای کی ؟ مسخره است ، باور کنید مسخره است ، داریم خودمونو گول میزنیم، تاکی میخوایم خودمونو گول بزنیم ؟این جاده هیچ جا انتها نداره ، این جاده تموم نمیشه ، برگردیم ، برگردیم .... پشت سر ، پشت سر |
|
+
85/02/05 شهاب |
|
|
دوباره شروع می کنم
|
|
+
85/01/15 شهاب |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| APROPOSE OF WEBLOG |
با شما آیندگانم
ای جهانسازان خشنود ای برابرهای فردا قرن ما قرنی چنین بود قرن زندان ، قرن میله قرن اعدام حقیقت قرن تن دادن به دارو قرن کشتار شهامت قرن استعمار خاک و قرن استثمار انسان قرن تن دادن به دارو دل بردن از دیاران قرن دلالان خون و قرن همخوانه فروشان قرن ضحاکان پیرو سلطهء افعی بدوشان قرن زندان ، قرن میله قرن اعدام حقیقت قرن تن دادن به دارو قرن کشتار شهامت |
| پیوندهای روزانه |
|
متن سخنان محمد خاتمي در جمع مسلمانان امريكا تكذیب دیدار هاشمی و مصباح استقبال ۱۰ هزار مسلمان آمریكایی از خاتمی A D V A R N E W S A V A Y E A Z A D I آرشیو پیوندهای روزانه |
| A R C H I V E |
|
8/23/2006 - 9/22/2006 7/23/2006 - 8/22/2006 6/22/2006 - 7/22/2006 5/22/2006 - 6/21/2006 4/21/2006 - 5/21/2006 3/21/2006 - 4/20/2006 |
| L I N K S |
|
سطر های خیس دلتنگ A LIL BIT MORE PERSONAL ATIYE & FARZANEH SAd-Girl BrokEn انسان طاغی ته بن بست !!! عصیانگر از خاک تا خاک ... تنهائی من نفرین شدگان یک نفر شورشی جسد دیوار وهم سبز زنده بگور |
|
RSS
|