بياد يار ديار آنچنان بگريم زار / كه از جهان ره و رسم سفر براندازم
با حسين و فرزين رفتيم زيارت سيدالكريم(ع)
تو طول مسير و تو حرم به همه چيز و همه كس فكر كردم
به همه دوستام به همه غصه هام به همه دل خوشيام و به همه آرزوهام
اما دغدغه اصليم اين بود كه خدايا كمكم كن خودم رو پيدا كنم
خدا جون من تو اين شهر شلوغ گم شدم
وقتي زيارت تموم شد وقتي اومديم تو صحن بلندگو اعلام كرد:
پسر بچه اي بنام محمدرضا پيدا شده از ...
فاطيما يادت مياد بهت گفتم دلم لك زده واسه زيارت حرم سيدالكريم(ع) اما قسمت نميشه بالاخره ديشب قسمت شد
جاتو خالي كردم آبجي...
+ نوشته شده در شنبه پانزدهم مرداد ۱۳۹۰ ساعت 23:52 توسط محمدرضا