دربست
شاید حدود نیم ساعتی بود که راننده ی تاکسی برای مسافر تو خیابونا خالی می گشت
پیش خودش می گفت: این روزا مسافر خیلی کم شده...
اما وقتی از کنار صحنه ی تصادفی که 4 کشته داده بود، رد شد
آهی کشید و خجالت زده گفت: همه مسافریم.
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم مرداد ۱۳۹۲ ساعت 21:45 توسط محمدرضا
|